گفتگوی امام حسین (ع) با خواهرش زینب کبری (س)

 

   

دربیان تعرض آن شهسوار میدان حقیقت از جهان تجرد بعالم

تقید وتوجه وتفقد به خواهر خود برمذاق عارفان:

پس زجان بر خواهر استقبال کرد     تارخش بوسد الف رادال کرد

همچو جان خود ،درآغوشش کشید   این سخن آهسته برگوشش کشید

کای عنانگیرمن آیازینبی؟              یاکه آه دردمندان درشبی؟

پیش پای شوق زنجیری مکن        راه عشق است این عنانگیری مکن

باتوهستم ،جان خواهرهمسفر      توبه پااین راه کوبی،من به سر

خانه سوزان راتو صاحبخانه باش     بازنان درهمرهی مردانه باش

جان خواهر ،در غمم زاری مکن       باصدا بهرم عزاداری مکن

معجرازسرپرده ازرخ وامکن            آفتاب وماه را رسوا مکن

هست بر من ناگوار وناپسند         ازتوزینب گر صدا گردد بلند

هرچه باشد تو علی(ع)رادختری    ماده شیرا !کی کم ازشیرنری؟

بازبان زینبی شاه آنچه گفت        باحسینی گوش زینب می شنفت

باحسینی لب هرآنچه اوگفت راز   شه به گوش زینبی،بشنیدباز

گوش عشق آری،زبان خواهرزعشق فهم عشق آری،بیان خواهر، زعشق

گوش عشق، آری زبان خواهر زعشق. فهم عشق، آری بیان خواهر ز عشق.

بازبان دیگر،این آواز نیست             گوش دیگر،محرم اسرارنیست

ای سخنگو لحظه ای خاموش باش  ای زبان ازپای تاسرگوش باش

 

تاببینم از سر صدق وصواب         شاه رازینب چه می گوید جواب

گفت زینب درجواب آن شاه را      کای فروزان کرده،مهروماه را

گفت زینب در جواب  آن شاه را:
کای فروزان کرده مهر و ماه را. عشــــــق را از یکـ مشیمه زاده ایم.

عشق راازیک مشیمه زاده ایم     لب به یک پستان غم بنهاده ایم

تربیت بوده است بریک دوشمان   پرورش در جیب یک آغوشمان

عشــــــق را از یکـ مشیمه زاده ایم. ...

تاکنیم این راه رامستانه طی     هردوازیک جام خوردستیم می

هردودرانجام طاعت کاملیم         هریکی امردگرراحاملیم

 تا کنیم این راه را مستـانه طی هر دو از یک جام خوردستیم می
هر دو در انجام طاعت کاملیم هر یکی امر دگر را حـا ملیم

                    توشهادت جستی ای سبط رسول

                    من اسیری را به جان کردم  قبول

تو شهادت جستی ای سبط رسول   من اسیری را به جان کردم قبول‏

آفتابی کرد در زینب ظهور
شمه‏ای زان، آتش وادی طور

شد عیان در طور جانش رایتی

 «خر موسی صعقا» زان آیتی‏

                                

ترویج دین گرچه به قتل حسین(ع)شد

تکمیل آن، به زلف پریشان زینب است.

ای دل ار خواهی خدابینی، برو کربلا

اززمین کربلا تاعرش، چندان راه نیست.نزدیکترین راه به الله حسین است

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است     بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است

 

از مردم گمــراه جهان راه مجویید نزدیکترین راه به الله حسین است.

هر آنکسی که قدم زد درآستان حسین(ع)

عزیزهردوجهان شد،قسم به جان حسین(ع)

 

آن حسین(ع)که شرف یافت دین،ازشرفش

 

سر و جان داد زکف، تا نرود دین ز کفش

 

یگانه فلسفه ی قتل شاه دین،این است

که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است.

هدف تیر بلا ساخت علی اصغرخویش

تاکه سرمشق بگیردبشر،ازاین هدفش

به کسی ستم مکن ،زیر بار ظلم مرو

که این شعارحسین(ع)،منطق دین است.

ازمقام شاه مظلومان،کسی آگاه نیست

چون کسی آگه زاسم اعظم الله نیست.  التماس دعا

 رفتــــ تا گیرد برادر را عنان...

خواهرش بر سینه و بر سر زنـان

رفتـــ تا گیــــرد بـــرادر را عنـــــان

سیل اشکش بست بر شه راه را

دود آهــــــــش کرد حیران شاه را

در قفـای شاه رفتی هر زمان

بانگ مهلاً مهلاًش بر آسمان

کای سوار سرگران کم کن شتاب

جان من لختی سبـــــکتر زن رکاب

تا ببوسم آن رخ دلجوی تو

تا ببویم آن شکنج موی تو

شه سراپا گرمِ شـــوق و مست ناز

گوشه ی چشمی ب آن سو کرد باز

دید مشکین مویی از جنس زنان

بر فلک دستی و دستی بر عنان

زن مگو، مــــــــرد آفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال اخت الوقار

باز دل بر عقل می گیرد عنان

اهل دل را آتش اندر جان زنان

 

آپلود عکس ، آپلود ، سایت اپلود عکس

 

میدراند پرده، اهــــل راز را

میزند با ما مخالف سـاز را

پنجه اندر جامه ی جان می برد

صبر و طاقت را گریبـان مـی درد

هـر زمان هنگامه ای سر می کند

گر کنم منـــــعَش، فزونتر می کند

پس ز جان بر خواهر استقبال کرد

تا رخش بوسد، الفـــــــ را دال کرد

همچو جان خود در آغوشش کشید

این سخن آهسته بر گوشش کشید

کـــ ای عنان گیر من، آیا زینبی؟

یا کــــ آهــِ دردمندان در شبی؟

پیش پـــــــــای شوق زنجیــــری مکن

راه عشق ست این، عنان گیری مکن

با تو هستم جان خواهر همسفر

تو ب پا این راه کوبی، من ب ســر

خانه سوزان را تو صاحبخانه باش

با زنان در همـــرهی مردانه باش

جان خواهر! در غمم زاری مکن

با صــــــدا بهرم عــزاداری مکن

هست بر من ناگوار و ناپسند

از تو زینب گر صـــدا گردد بلند

هر چ باشد تو علـــــــی را دختری

ماده شیرا ! کی کم از شیر نری؟

با زبان زینبی شـــــــــــاه آنچه گفت

با حسینی گوش، زینب می شنفت

با حسینی لب هر آنچ، او راز گفت

شــه بگوش زینبی بشـــــــنید باز

گوش عشق، آری زبان خواهد زعشق

فهم عشق، آری بیان خواهد ز عشق

گفت زینب در جواب آن شاه را:

کای فروزان کرده مهر و ماه را

عشــــــق را از یکـ مشیمه زاده ایم

(بر سر یک سفره ای بنشسته ایم)

تربیت بوده ست بر یکـ دوشمان

پرورش در جیــــب یکـ آغوشمان

 

تو شهادت جستی ای سبط رسول

من اسیری را ب جـــــان کردم قبول

 

 

/ 0 نظر / 41 بازدید