مطالبی در خصوص فرقه شیخیه :

فرقه ضاله شیخیه:

در مورد شیخیه و شیخ احمد احسائی توضیحى بدهید.
 

"شیخیه" فرقه‏اى است که مؤسس آن شیخ احمد احسائی است.

شیخ احمد در سال 1166 ق، در احساء متولد گردید و در سال 1186 به کربلا رفت و از محضر علماى شیعه استفاده نمود. او در سفر خود به ایران به منظور زیارت امام رضا (ع) در یزد ساکن گردید و چندى بعد به دعوت فتحعلى شاه به تهران رفت و سپس به دعوت محمد على میرزا در کرمانشاهان مسکن گزید و بعد از مرگ محمد على میرزا به قزوین رفت. در آن جا بود که به خاطر ابراز برخى عقاید، مورد تکفیر علماى شیعه قرار گرفت و به ناچار ایران را به قصد عراق و آن را جا به قصد موطن خود ترک کرد و در همین سفر در نزدیکى مدینه از دنیا رفت و در قبرستان بقیع دفن گردید.

از اعتقادات اوست:

1. ائمه علل اربعه (چهارگانه) عالم مى‏باشند.

2. معرفت رکن رابع (که همانا شیوخ و بزرگان شیخیه مى‏باشند) در کنار معرفت خدا و پیامبران و ائمه به عنوان اصول دین شمرده مى‏شوند.

3. قرآن کلام نبى (ص) است.

4. امام عصر (ع) در عالمى روحانى که غیر از این عالم مادى است، زندگى مى‏کند.

5. رکن رابع، نایب خاص امام عصر (ع) است و او هم از این مقام برخوردار است و... .

نکته حائز اهمیت این است که: این اعتقادات زمینه را براى زایش فرقه‏ى کشفیه و در ادامه‏ى آن، پیدایش بابیه و بهاییه فراهم کرد و کار به جایى رسید که عده‏اى به رکن بودن خود بسنده نکنند و ادعاى مهدویت و در نهایت ادعاى الوهیت نمایند.

پاسخ تفصیلی

تاریخ شیخیه

 

مؤسس این فرقه شیخ احمد احسائی است. او در سال 1166 ه ق در احساء[1] متولد شد و در سال 1186 ق، به کربلا رفت و در حوزه‏ى درس عده‏اى از علماى شیعه، مثل آقا باقر بهبهانى، صاحب ریاض، سید مهدى بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطاء حاضر گردید.

او علاوه بر فقه و اصول و حدیث در طب و نجوم و ریاضیات و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه هم مطالعاتى داشت.

در سال 1209 ق، به دلیل بروز وبا به احساء بازگشت و در سال 1212 ق، دوباره به عتبات مراجعت کرد و سپس بصره را مسکن دایمى خویش قرار داد و در سال 1221 ق، به قصد زیارت امام رضا (ع) رهسپار خراسان شد و از آن جا به یزد رفت و بنا به درخواست مردم یزد در آن جا سکونت گزید و در آن جا شهرت بسیارى کسب نمود.

چندى بعد به دعوت فتحعلى شاه قاجار به تهران رفت و مورد احترام بسیار قرار گرفت[2] و سپس محمد على میرزا فرزند فتحعلى شاه، او را به کرمانشاهان دعوت کرد و از وى تجلیل بسیار نمود[3] و تا وفات محمد على میرزا در همان جا بود و سپس به قزوین رفت و مورد استقبال علماى آن جا قرار گرفت و در قزوین به اقامه‏ى نماز جماعت در مسجد شاه قزوین، و تدریس در مدرسه ی صالحیه اشتغال داشت، ولى به دلیل برخى از عقایدش از طرف ملا محمد تقى برغانى که از علماى بزرگ قزوین بود، تکفیر شد و حکم او مورد قبول علماى شیعه در ایران و عراق و سایر مراکز شیعه قرار گرفت.[4]

بعد از آن، قزوین را به قصد مشهد ترک گفت و سرانجام بعد از ایران به عراق و از آن جا رهسپار موطن خود شد و پیوسته در مسیر راه با بى‏اعتنایى مردم روبرو مى‏گردید. او در این سفر در قریه‏ى "دیه" در سه منزلى مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.[5]

بعد از مرگ شیخ احمد، سید کاظم رشتى به ترویج افکار وى پرداخت و فرقه‏ى "کشفیه" را تأسیس نمود و از فرقه‏ى کشفیه، فرقه‏ى "بابیه" زاییده گردید.[6]

عقاید شیخ احمد احسائی

او داراى مسلک اخبارى بوده و از جهت اعتقادى، جزو غلات محسوب مى‏گردد. او معتقد بود که:

1. ائمه (‏ع) علل اربعه‏ى عالم هستند.[7]

2. اصول دین عبارت اند از معرفت اللَّه، معرفت انبیا، معرفت ائمه‏ (ع) و معرفت رکن رابع که شیوخ و بزرگان شیخیه مى‏باشند.[8] بر همین اساس، از مختصات اوست؛ نفى عدل به عنوان اصلى از اصول دین و اعتقاد به رکن رابع.

3. قرآن کلام نبى (ص) است.[9]

4. خدا با انبیا (ع) شىء واحدى هستند.[10]

5. امام عصر (عج) به خاطر ترس، به عالم "حور قلیایى" گریخته است و این عالمى روحانى، غیر از عالم مادى است.[11]

"کنت دوگو بینو" وزیر اسبق دولت فرانسه در دربار ایران در کتاب "سه سال در ایران" مى‏نویسد: فرق شیخیه با سایر شیعیان در این است که شیعیان مى‏گویند: امام دوازدهم زنده است و با قالب جسمانى روزگار مى‏گذراند، ولى شیخى‏ها مى‏گویند: امام دوازدهم با قالب روحانى زنده است.[12]

6. پیوسته کسى در میان شیعه وجود دارد که به عنوان انسان کامل، سمت نیابت خاصه از حضرت حجت (عج) را بر عهده دارد و البته او خود را صاحب این مقام مى‏دانست.[13] او نظریات خاصى در زمینه ی معراج پیامبر (ص)، معاد و... دارد که بررسى مجموعه‏ى آراء و افکار او مجال دیگرى مى‏طلبد.

در هر حال آثار و مولفات شیخ احمد از 135 کتاب و رساله، فزونى دارد که اکثر آنها به چاپ رسیده است و از آن جمله است: جوامع الکلم، شرح الزیارة، شرح حکمة العرشیة، شرح مشاعر و... . کتاب‏هاى وى پر است از عبارت‏هاى معماگونه که در آثار صوفیه به چشم مى‏خورد.

سید محسن امین در این باب مى‏گوید: به کشفیه امورى نسبت داده مى‏شود که اگر درست باشد، غلو بوده و مایه‏ى خروج از دین است و از شیخ احمد و امثال او از علماى کشفیه، شطحات و عبارت‏هاى معما گونه‏اى صادر شده است که شبیه شطحات برخى از صوفیه است.[14]

منابع، جهت مطالعه‏ى بیشتر:

1. حیات شیخ احمد احسائی، نوشته ی فرزند شیخ احمد.

2. ارشاد العلوم، کریم خان کرمانى.

3. تاریخ نبیل، زرندى.

4. ردّ شیخیه، محمد بن سید صالح، قزوینى موسوى.

5. اسرار پیدایش شیخیه، بابیه، بهاییه، محمد کاظم، خالصى.

6. خرافات شیخیه و کفریات ارشاد العوام، خالصى.

7. کشف المراد (بررسى عقاید شیخیه) الف، حکیم هاشمى.

8. الکرام البررة، ج 1، ص 88 - 91.

9. دلیل المتحیرین، ترجمه، محمد کریم خان، ص 1- 51.

10. مقدمه ی شواهد الربوبیة، سید جلال الدین، آشتیانى.

11. عقاید الشیخیة، علاءالدین سید امیر محمد، الکاظمى القزوینى.

 


[1] منطقه‏اى در قطیف که از ملحقات بحرین در ساحل عربستان است.

[2] فتحعلى شاه علاوه بر استقبال گرم، مبلغى هنگفت و یک عباى مروارید دوزى شده را به وى هدیه کرد و حقوق مستمرى برایش تعیین نمود (دایرة المعارف تشیع، ج1، ص 500).

[3] تعیین حقوق و مستمرى ماهانه و پرداخت مبلغ هزار تومان هزینه‏ى سفر و یک قریه‏ى بزرگ در حومه ی کرمانشاه، از هدایاى محمد على میرزا به وى بوده است (همان، ص 501 - 500).

[4] از جمله کسانى که به کفر او حکم کردند شیخ محمد حسن، صاحب جواهرالکلام و سید ابراهیم قزوینى، صاحب ضوابط الاصول و شریف العلماء مازندرانى، مى‏باشند (خاتمیت پیامبر اسلام، یحیى نورى، ص 41).

[5] دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص500- 501؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 589 - 590؛ قصص العلماء، میرزا محمد، تنکابنى، ص 42 - 44؛ فرق و مذاهب کلام اسلامى، ربانى گلپایگانى، ص 329 - 335؛ فرهنگ و فرق اسلامى، دکتر محمد جواد مشکور، ص 266 - 270.

[6] مجله ی انتظار، شماره ی اول سال 1380، ص 240 - 250؛ فرق و مذاهب کلام اسلامى، ص 329 - 335.

[7] همان.

[8] قصص العلما، ص 43.

[9] مجله انتظار، شماره اول، ص 240 - 250.

[10] همان.

[11] همان.

 [12]مرتضى مدرسى چهاردهى، شیخیگرى، بابیگرى، ص 41.

[13] همان، ص73 - 75.

[14] اعیان الشیعه، ج2، ص 589 - 590.

 

شیخ احمد احسائی بدون استاد ریاضت کشید و در وادی خطیر گرفتار آمد

 

روح مجرد، ص: 426

وصىّ مرحوم قاضى: مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ عبّاس قوچانى أعلَى اللهُ درجتَه میفرمودند: یک روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض‏

روح مجرد، ص: 427

کردم: در عقیده شیخیّه چه اشکالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولایتند؛ بخصوص نسبت به إمامان علیهم السّلام مانند خود ما بسیار اظهار محبّت و اخلاص مى‏کنند، و فقهشان هم فقه شیعه است، و کتب أخبار را معتبر میدانند و به روایات ما عمل مى‏نمایند؛ خلاصه هر چه میخواهیم بگردیم و اشکالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پیدا کنیم نمى‏یابیم!

مرحوم قاضى فرمودند: فردا «شرح زیارت» شیخ أحمد أحسائى را بیاور!

من فردا «شرح زیارت» او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قریب یکساعت از آن قرائت کردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد که اشکال آنها در چیست؟! اشکال آنها در عقیده شان مى‏باشد.

این شیخ در این کتاب میخواهد اثبات بکند که: ذات خدا داراى اسم و رسمى نیست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق مى‏پذیرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبیر شؤون این عالم مى‏باشند در بقاء و ادامه حیات.

آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اینها مستقلّا کار مى‏کنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگیرد؛ نه به سوى ذات او که در وصف نمى‏آید و در وهم نمى‏گنجد.

بنابراین، شیخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و این عین شرک است.

امّا عارف میگوید: ذات خداوندِ بالاتر از توصیف و برتر از تخیّل و توهّم، سیطره و هیمنه بر أسماء و صفات دارد. و جمیع اسماء و صفات بدون حدود وجودى خودشان و بدون تعیّنات و تقیّدات، در ذات أقدس او موجود مى‏باشند. و همه صفات و اسماء به ذات برمیگردد، و مقصود و مبدأ و منتهى‏

روح مجرد، ص: 428

ذات است؛ غایة الامر از راه اسماء و صفات. و ما در وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَوتِ وَ الارْضَ [1] اشاره به همان ذات مى‏کنیم گرچه براى ما معلوم نباشد.- انتهى فرمایش حضرت قاضى.

بدین مناسبت شیخیّه و حشویّه که رئیسشان شیخ أحمد أحسائى است، در قطب مخالف عرفا قرار دارند؛ و لهذا اینهمه با عرفا دشمنى مى‏کنند و سرسختى مى‏نمایند. چرا که صد در صد با یکدیگر در مَمْشى‏ مختلف هستند.

در اینجا تذکّر این نکته ضرورى است که سالکان راه خدا حتماً باید در تحت تربیت استاد کامل که داراى مقام توحید و عرفان إلهى بوده و پس از فناء فى الله به بقاء بالله رسیده و أسفار اربعه‏اش خاتمه یافته باشد طىّ طریق کنند، و گرنه به همان دردى مبتلا مى‏شوند که شیخ أحمد أحسائى مبتلا شد. فائده استاد، عبور دادن از مراحل و منازل خطرناک است که در این وادى، عبارت از أبالسه، و طغیان نفس أمّاره، و بالاخره استقلال وجودى و ذاتى خود، و أسماء و صفات را مستقلّا ملاحظه نمودن میباشد.

سالک طریق پس از عبور از مراحل مثالى و ملکوت أسفل و تحقّق به معانى کلّیّه عقلیّه، أسماء و صفات کلّیّه ذات حقّ تعالى براى وى تجلّى مى‏نماید. یعنى علم محیط، و قدرت محیط، و حیات محیط بر عوالم را بالعیان مشاهده مى‏نماید، که در حقیقت همان وجود باطنى و حقیقى ائمّه علیهم السّلام میباشند. و حتماً براى کمال و وصول به منبع الحقائق و ذات حضرت أحدیّت، باید از این مرحله عبور کند و إلّا إلى الأبد در همینجا خواهد ماند؛ و عبور از آن بدون فداى حقیقت هستى و جهاد أکبر با تمام مراتب آن امکان ندارد، زیرا تا هنگامیکه شائبه هستى و لو به مقدار ذرّه‏اى باقى باشد

__________________________________________________

 [1] آیه 79، از سوره 6: الانعام: إِنّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَوتِ وَ الارْضَ حَنِیفًا وَ مَآ أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ‏.

روح مجرد، ص: 429

تجلّى آن حقیقت محال است، و فناء ذاتى امکان پذیر نخواهد شد.

سالکین راه خدا که به این مرحله فائز آمده‏اند ولیکن فناى ذاتى براى آنان صورت نگرفته است، فقط در اثر تعلیم و سیطره استاد از این مرحله عبور مى‏کنند؛ زیرا او بر این کریوه خطرناک و صعب العبور وارد است، و از حال شاگرد اطّلاع دارد. فلهذا با ذبح نفس و قربانى شاگرد، از این مرحله شاگرد را عبور میدهد. قربانى باید به دست غیر صورت گیرد. قربانى به دست خود معقول نیست.

امّا افرادیکه بدون رهبر و دلیل، خودسرانه راه ریاضت در پیش گرفته، و بناى نمازهاى مستحبّى و روزه مداوم، و ترک حیوانى و ذکر و ورد و فکر خودسرانه، از مطالعه کتب یا از تبعیّت و پیروى استاد غیر کامل، و یا از روى انتخاب و اختیار خویش نموده‏اند، ابداً نمى‏توانند از این منزل بار سفر بربندند؛ زیرا اوّلًا این منزل بسیار جالب و زیباست، و دل کندن و عبور کردن مشکل است، و ثانیاً عبور از آن مستلزم قربانى نفس در راه اوست، و چگونه نفس حاضر براى قربانى خودش مى‏شود؟

نفس که تا بحال این حالات و کمالات را کسب کرده، حالا باید همه آنها را یکجا فدا کند، و علاوه همراه با آنها خودش را قربانى نماید. لهذا این اراده از نفس غیر ممکن است. و او در این منزل مى‏ماند و إلى الأبد مقبره او همین منزل مى‏شود. و کوس انانیّت و فرعونیّت که تجلّیگاه أعظم نفس است، در اینجا پیدا مى‏شود. استقلال أسماء و صفات در اینجا براى او مشهود مى‏گردد. غلوّ و ارتفاع و دعواى الوهیّت کردن، و رازق و خالق دانستن ذوات مقدّسه در اینجا پیدا مى‏شود. و چون بالحِسِّ و العیان، و بالمشاهدة و الوجدان ادراک میکند و مى‏بیند، دیگر راه تغییر فکر و اندیشه و مشاهده براى وى باقى نمى‏ماند.

گرچه سالکِ راه، عالم باشد به أخبار و آیات، و در علوم مصطلحه‏

روح مجرد، ص: 430

متضلّع باشد، اینها دستگیر او نخواهد شد و دردى از او دوا نمى‏کند. همچون شیخ أحمد أحسائى که با وجود امتیاز او در عربیّت و أدبیّت و سیطره بر أخبار و روایات، معذلک در این وادى عمیق دچار شد. و افرادِ از این مرحله گذشته و به فناى ذات رسیده را که در مصطلح «عارف» گویند تکفیر کرد؛ و افرادى را که مَمْشى‏ و طریق و راه او را غلط میدانستند، آنها را تکفیر کرد. و روح عظمت نفس و سیطره وحدانیّت او در کلمات تربیت شدگانش ظاهر شد که: خود را إمام زمان دانستند، و براى شکستن قرآن کتاب «بیان» آوردند، و کردند آنچه را که کردند.

 

در سال ۱۱۷۵ ه.ق و به قولی ۱۱۶۶ ه.ق در آبادی احساء واقع در کشور عربستان کنونی پسری بدنیا آمد او را احمد نامیدند او بزرگ شد و پس از تحصیلات اولیه با فرقه صوفیه که دارای سابقه طولانی از عصر امام صادق (ع) تا کنون بود رابطه پیدا کرد و کم کم روحیه صوفیه گر ی در او پیدا شد .

او بر اساس پیشینه فکری صوفی منشی ، در عین حال که شیعه بود اعتقاد بر ۴ اصل داشت که عبارت بودند از:۱- خدا ۲- پیامبر ۳- امام ۴- باب امام (واسطه بین امام ومردم) او مدعی شد که من نائب و باب خاص امام زمان هستم و در اواخر عمر یکی از شاگردانش به نام سید کاظم رشتی را جانشین خود معرفی کرد.سید کاظم رشتی ۱۷ سال پس از مرگ استادش از دنیا رفت ولی جانشینی برای خود تعیین نکرد بنابر این ۴ نفر ادعای جانشینی او را نمودند:۱- حاج کریم خان کرمانی(مرکز پیروانش کرمان است) ۲- میرزا شفیع تبریزی ۳-میرزا طاهر حکاک اصفهانی ۴-میرزا محمد علی شیرازی

mahdiyar poster ofoghi 69 150x150 1  فرقه ضاله شیخیهلا نور الا عنده
لا نور الا عنده2 150x150 1  فرقه ضاله شیخیهسید کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسائی
سید کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسائی
1 150x150 1  فرقه ضاله شیخیهشیخ احمد احسائی موسس فرقه شیخیه
شیخ احمد احسائی موسس فرقه شیخیه

پیامبر اکرم (ص) :

 روز قیامت بر پا نشود مگر اینکه حضرت مهدی(عج)از فرزندان من خروج کند و او خروج نکند مگر اینکه قبل از خروجش شصت دروغگو  خروج و قیام می کنند و هر کدام آنها ادعا میکنند که من پیامبر هستم.(۱)

 امام رضا (ع) فرمودند : ((کسی که در نزدش سخن از صوفیها به میان آید ولی او آنها را انکار نکند از ما نیست و …(۲))) و درجای دیگر فرمودند:((…وکسی که یکی از آنها(صوفیان) را یاری نماید گویی یزید  معاویه و ابوسفیان را یاری نموده است.(۳)))

 اصول دین را 4 تا عنوان می کنند. ( توحید  نبوت   امامت   رکن رابع )

عدالت را از اینکه نعذ باالله ، شاید خداوند از عدالت خارج شود .

وقتی امام غائب است شیخ رکن است باید او را بشناسیم .

اینجا هم اشکال وارد این که:غیبت امام عصر را ناممکن قلمداد می کنند.

در صورتی که،غیبت صغرای امام داوزدهم ،

الآن که به او (امام) دسترسی نداریم،و درغیاب شیخ به شاگردان او اقتدا کنیم.

(وی رابط امام عصر می باشد.( که در ایران فعلی احقاقی (در اذربایجان ) است )

شیخ گوید که معاد جسمانی نداریم . انسان دو جسم دارد ، آنکه حور قلیائی است ،

سریانی است.

ومعراج پیامبر راکه شیخ گوید:معراج جسمانی پیامبر(ص) محال اس

مدت  69 سال ادامه یافت. امام زمان (ع) در این مدت از نظر عموم مردم غایب بود، اما

به وسیله ی چهار نفرنماینده و وکیل که تعیین کرده بود با مردم ارتباط داشت. وکلای

حضرت مهدی عبارت بود ند از:عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح،

وعلی بن محمد.

ت.اینکه بر مرکب براق

غیبت صغری از زمان شهادت امام حسن عسکری در سال 260 هجری آغاز شد و تا

سال 329 (به مدت  69 سال) ادامه یافت.

امام زمان (ع) در نامه خود به آخرین نایب خاص خود در باره غیبت کبراى خود چه فرمودند؟

ای علی بن محمد، خداوند اجر برادرانت را در وفات تو بزرگ گرداند. بدان که تو تا شش

روز دیگر از این دنیا خواهی رفت. پس کارهایت را سامان بده. جانشینی برای خودت

تعیین مکن؛ زیرا زمان غیبت کامل (غیب کبری) فرا رسیده است. آگاه باش که من تا

خدا اذن ندهد و زمانی طولانی نگذرد، ظهور نخواهم گرد.

در زمان غیبت امام مردم چگونه از وجود ایشان بهره مند می شوند؟ سخن رسول خدا

را در این مورد بیان کنید.

همان گونه که از خورشید پشت ابر بهره می برند، از وجود امام زمان نیز در ایام غیبت

بهره مند می شوند .

 نایب عام امام زمان (ع) در زمان غیبت کبرا چه کسى است؟

«فقیه عادل و آگاه» مبین احکام دین و پاسدار قوانین قران و رهبر اجتماع اسلامی

است.

وظیفه عمومى مردم در زمان غیبت امام زمان (ع) چیست؟

برمسلمانان لازم است که حکم «فقیه عادل و آگاه» را بپذیرند و یاری اش کنند تا

شایسته ی درک ظهور امام زمان (ع) گردند.

 وعده خداوند بر تحقق حکومت مستضعفان بر زمین را به نقل از آیه 5 سوره قصص

ذکر کنید.

«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم

الوارثین.» (قصص: 5)

و خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان مردم و وارث زمین

گردانیم.

نشسته   وآسمانها وبهشت وجهنم را دیده وبرگشته،شیخ قبول ندارد.

 

امام صادق راجع به غلات و نوع تفکر آنها می فرماید: بترسید بر جوانان خود از غلات .... ما

را از غلوّ دور می کند

غالیان خود را در

ارتباط با امامان معرفی نموده و درباره آنان غلو می کردند.آنها فساد به پا می کنند.

وشرورترین مردم ( حتی از یهود ونصاری ) هستند . ادعا می کنند که بندگان خدا (مانند

حضرت علی ع )مقام خدایی را دارند.

غیبت کبری امام عصر عج را قبول نداشته و می گویند هر چیزی دری وهرکاری راهی

دارد.یک نفر در هر زمان باید با امام مرتبط باشد وارتباط داشته باشد تا بتواند ادره امور

را در دست بگیرد.در همین رابطه امام غیبت کبری نداشته و همین الآن هم مثل سایر

افراد زندگی می کند .وحاضر وناظر بر امور اجتماعی ودینی وسیاسی و...می باشد.

وغالیان می گویند امام عصر مانند جسم ما دراین عالم زندگی می کند.

بهائیت زاییده‏ بابیت بود، اما این که بابیت از چه فرقه‏اى نشأت گرفته است، باید گفت: بابیه زاییده

“کشفیه” و کشفیه زاییده شیخیه است. مؤسّس شیخیه، شیخ “احمد احسائى”، بوده که در سال ۱۱۶۰

 هـ ق متولّد گشت و مسلک اخبارى داشت و به جهت اعتقاداتش، مورد تکفیر علما قرار گرفت

او معتقد بود:

۱٫ ائمه، علل اربعه عالم مى‏باشند.

۲٫ اصول دین چهار تا است. (معرفت خداوند، معرفت انبیا، معرفت ائمه، معرفت رکن رابع؛

که رکن رابع، شیوخ و

بزرگان شیخیه مى‏باشند).

۳٫ قرآن کلام نبى است.

۴٫ خدا با انبیا، شى ء واحدى هستند.

۵٫ شیوخ و بزرگان شیخیه رکن رابع اند.

۶٫ امام عصر به خاطر ترس به عالم حور قلیایى گریخته است.

۷٫ عدل، اصلى از اصول شیعه نیست. و… .

حمله او به خلفا در یکى از کتاب‏هایش، موجب شد که کربلا مورد حمله قرار گیرد و

اهالى آن جا کشته شوند، البته

در این میان فقط خانه‏ “سید کاظم رشتى” که از شاگردان شیخ احمد بود، در امان ماند.

کنت دوگو بینو” وزیر اسبق دولت فرانسه در دربار ایران در کتاب “سه سال در ....


۱٫ اعتقاد به سل

/ 0 نظر / 16 بازدید