گفت و گو با خدا

روزی از خدا خواستم که به من توان و نیرو بدهد.

 او مشکلاتی را بر سرراهم نهاد تاتوان یابم ونیرومند شوم.

- ازخداخواستم که به من خرد ودانایی عطا کند.

 اودر روزهای زندگی ام مشکلاتی را پیش رویم نهاد تا

  آنها را حل کنم.

-از خدا خواستم تا به من ثروت عطا کند.

او بی نیازی وتلاش را به من آموخت تا یک ثروتمند

 واقعی شوم.

-از خدا خواستم تا به من دلیری وشهامت دهد.

او خطراتی درزندگی ام پدید آورد تابرآنها غلبه کنم.

-از خدا خواستم تابه من سلامتی عطا کند.

او زشتی و کینه و حسد و خشم رابه من نمایاند تا

 من مفهوم راستین سلامتی را بفهمم.

-ازخداخواستم تا بهترین دوست وبدترین دشمن را

نشانم دهد.

 او یک آیینه به من نشان داد.

-ازخداخواستم تاراه موفقیت رانشانم دهد.

او نگاهم را به طرف مورچه برد که چگونه دانه ای را به

 دنبال می کشد که از وزن او سنگین تر است.

-از خداخواستم تا بهشت را نشانم دهد.

 اومرا به تماشای رخسار پدر و مادرم برد.

-از خداخواستم تاراه رسیدن به خودش رانشانم دهد.

او مرا به خلوت خانه ی خامشانه ی نیایش بر

 سجاده ی سبز اشک برد.

پیامبر اکرم (ص) :

نگاه کردن به سه چیز عبادت است :

" به صورت پدر و مادر " ،قرآن " و "دریا".

عبادت ومراحل رسیدن به کمال عبودیت

عبادت ، هماهنگ کردن همه حرکات وسکنات وحیات وممات باخواسته های حضرت 

حق براساس نیت خالص وبی شائبه است.

تاآنجاکه جزسخن حق نگوید وجزسخن حق نشنود وتنها وتنها برای حق کار کند.

مراحل رسیدن به کمال عبودیت :

مرحله اول، تسلط بر نفس خویش ازطریق بالا بردن کیفیت عبادت وبندگی وانجام عبادت

همراه بانیتی پاک به آنگونه که حضرت حق ومحبوب ، ازانسان خواسته است.

( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ... )

کسانی که برای بدست آوردن خشنودی ما ، باجان ومال کوشیدند ، بی تردید آنان رابه

راههای خود ، راه رشد ،‌کمال ،‌کرامت ،‌بهشت ومقام قرب راهنمائی می کنیم.

( ... ان تتقواالله یججعل لکم فرقان ...)

اگر در همه امورتان ازخدا پروا کنید ، برای شما بینایی ،وبصیرتی ویژه ،برای تشخیص

حق ازباطل قرار می دهد ...

در این مرحله ازعبودیت ، آن چیزی که نصیب انسان می شود این است که ضمن یک

روشن بینی خاص ، خواهش ها وتمایلات نفسانی انسان مسخر وی می گردد.

و به عبارت دیگر ، اولین اثر عبودیت وبندگی ، ربوبیت و ولایت برنفس اماره است.

مرحله دوم ، تسلط و ولایت براندیشه های پراکنده وبه عبارتی دیگر ، تسلط بر نیروی

متخیله است . ازشگفت ترین نیروهای انسان ، قوه متخیله است.به سبب این قوه

است که ذهن انسان،هرلحظه از موضوعی متوجه موضوعی دیگر می شود وبه اصطلاح

تداعی معانی وتسلسل خواطر صورت می گیرد.

این قوه دراختیار مانیست ، بلکه مادراختیار این قوه عجیب هستیم.

برای همین است که هرچه بخواهیم ،‌ذهن خود رادریک موضوع متمرکز کنیم که متوجه

چیز دیگر نشود،برای مامیسر نیست .

قوه متخیله،مارابی اختیاربه این سو وآن سو می کشاند،مثلا هرچه می خواهیم

درنماز،حضور قلب داشته باشیم ، نمی توانیم.

پیامبر اسلام (ص) دراین باره،تمثیل وتشبیه لطیفی دارند ودل افرادی که مسخر قوه

متخیله است،به پری تشبیه می کنند،که درصحرائی بردرختی آویخته شده باشد،که

هرلحظه،باد او را پشت و رو می کند.

آیا انسان محکوم به تسلط قوه متخیله است ؟ واین نیروی مرموز که مانند گنجشکی

همواره از شاخی به شاخی می پرد،باید حاکم وجود او باشد؟ ویا اینکه محکومیت در

برابر قوه متخیله از خامی وناپختگی است وکاملان واهل ولایت قادرند،این نیروی خودسر

رامطیع خود سازند؟

بی گمان مطلب دوم درست است.چون یکی ازوظایف بشر،تسلط برهوسبازی وکنترل

قوه خیال است.وگرنه این قوه شیطانی صفت،مجالی برای تعالی وپیمودن صراط قرب

نمی دهد.وتمام نیروها واستعدادها رادروجود انسان باطل و ضایع می کند.

انسان باید درحدگنجایش درعبادات،اساس توجه اش به خدا باشد.ریاضت کشان از

راههای دیگر وارد می شوند.وحداکثر این است که از راهدمهمل گذاشتن زندگی،وستم

بربدن،اندکی به آن دست می یابند.ولی اسلام از راه عبادت،بدون اینکه نیازی به آن

کارهای ناروا باشد، این نتیجه را تامین می کند.توجه دل به خدا وتذکر این که دربرابر 

رب الارباب وخالق ومدبر کل قرار گرفته است،زمینه تجمع خاطر وتمرکز ذهن را فراهم 

می کند.

مرحله سوم این است که ، روح در مراحل قوت وقدرت وربوبیت و ولایت خود،به مرحله ای

برسد که در بسیاری از امور،از استخدام بدن بی نیاز شود.

بی نیازی روح ازبدن به این است که دربرخی ازکارها،بدن هیچگونه فعالیتی نداشته

باشد.این بی نیازی گاهی درچند لحظه وگاهی مکرر وگاهی به طور دائم صورت 

می گیرد.واین همان است که به " خلع بدن " معروف است.

رنگ همه ، رنگ سفید دله               رنگی که هیچوقت نداره مسئله

عادت ، آفت اخلاص است.

یا ریای خلق است.یا عجب نفس.

ویاطمع عوض است یادیدن عمل.

که هریکی ازاین،طاعت هر دو کون را ویران کند.

چون ازاین آفت بیرون آید،آنگاه خالص باشد.

بنده چون خواهدکه مخلص گردد،باید که به خدا بپیوندد وازغیر خدا ببرد.وهرفعلی که کند

از آن فعل به خدا بازگردد.

ریا بزرگترین آفت اخلاص است.مذمت ریا در قرآن وحدیث:

ویل للمصلین ....وای برنمازگزارانی که درنماز خود مسامحه وسهل انگاری می کنند.

آنچنان کسانی که ریا می کنند وطاعت خود را به جهت ثنا ویافایده دیگرازفواید دنیا،

به جا می آورند.

سمعه به قول تعلق دارد وعجب وریا درافعال می رود.

سمعه ( غرض از بیان علم وارشاد خلق،اظهار فضل وطلب جاه ودنیا،وعلم را دام دنیا

ساخته باشد ورضای خداوند تعالی را فرو گذاشته،سمعه این باشد.)

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید