علامه محمد تقی جعفری

بسم الله الرحمن الرحیم  و  به  نستعین  و هو خیر ناصر و معین

محمدتقی جعفری ( مرداد ۱۳۰۴ - ۲۵ آبان ۱۳۷۷ ه.خ) (۱۳۴۳ - ۱۴۱۹ ه. ق)، از جملهٔ فیلسوفان مسلمان و مولوی‌شناسان معاصر ایران می‌باشد.

 

زندگی‌نامه[ویرایش]

محمدتقی جعفری در مرداد ماه سال ۱۳۰۴ [۱] در محله جمشید آباد/عمو زین الدین شهر تبریز متولد گردید. نام پدر وی کریم بود. وی درس نخوانده بود، ولی حافظه‌ای بسیار قوی داشت و غالب سخنان پندآموز را به طرزی شیوا بیان می‌کرد. شغل پدر وی نانوایی بود و به کار و تلاش علاقه‌ای وافر داشت. مادرش درس‌های دبستان را در خانه به وی آموخت.

محمدتقی جعفری

محمدتقی جعفری

 

محمدتقی جعفری

زادروز مرداد ۱۳۰۴
۱۳۴۳ ه. ق

تبریز درگذشت ۲۵ آبان ۱۳۷۷
۱۴۱۹ ه. ق آرامگاه شهر مشهد, حرم امام رضادارالزهد مبارکه ملیت ایران ایرانی نام‌های دیگر محمدتقی جعفری نیا پیشه فیلسوف مسلمان و مولوی‌شناس لقب علامه مذهب مسلمان ـ شیعه والدین

کریم

 

 مطلبعلامه محمد تقی جعفری و زیباترین دختر دنیا




از علامه محمد تقی جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟! ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .
عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .
سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».
و در ادامه خواهشمند است دیگرمطالب وبلاگ را مانند:نقش ماهواره در
زندگی امروزی را مطالعه فرمایید.
 
 و بررسی انیشه های مولوی:

بررسی اندیشه های مولانا جلال الدین محمد بلخی

 

 


بررسی اندیشه های مولانا جلال الدین محمد بلخی

مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی، قونیوی، معروف به ملای روم درسال ۶۰۴ هـ.ق در شهر بلخ متولد شد و در غروب روز یکشنبه پنجم جمادی الثانی سال ۶۷۲ یک روز پاییزی در قونیه درگذشت. چهره ای نامدار و پرهیاهو درعرصه ادبیات، فلسفه و عرفان ایران که شخصیت پیچیده و چندبعدی داشت. عارف، شاعر، فیلسوف، صوفی، حکیم، با هر نامی که او را بخوانیم زیبنده اوست و در هریک ازاین عناوین بر اوج قله شهرت ایستاده بود. در این گفتار اندیشه های او را در حوزه فرهنگ عامیانه (folcolur) بررسی می نماییم.

 

 

● جوشش عشق

 

مولانا اندیشمند، فیلسوف و عارفی است که در راه عشق به خداوند هیچ حد و مرزی نمی شناسد و خویشتن را یکسره در دریای بیکران عشق حقیقی حل نموده است. در این راستا الگوی مولانا در راه وصول به این عشق ناب «شمس تبریزی» است. بنابراین زمانی که مرشد و مراد او شمس، دنیای پست و فرومایه و فانی را وداع می کند، مولانا از شدت اندوه و فراق یار البته نه اندوه مجازی که با گریه و لابه توأم باشد، بلکه نوعی ملال درونی عارفانه در جلو تابوت شمس «سماع صوفیانه» را انجام می دهد. «سماع» نماد فناشدن در عشق محبوب است.

و در وصف او این گونه سروده:

 

شمس تبریزی مرا کردی خراب

هم تو ساقی، هم تو می، هم می فروش

 

 

 علل و عوامل جذابیت سخنان مولوی
این که چرا سخنان جلال الدین محمد بلخی - مشهور به مولانا - دارای جذابیت است، با استناد به 25 عامل شایان توجه ، مثل : اشراف بر هستی ، آشتی ماده و معنی ، زبان تمثیل ، نوبینی و نوگرایی ، عشق به بیان حقایق و ... در این کتاب تبیین شده است . امتیازات هشت گانه مثنوی از دیدگاه حکیم ملاهادی سبزواری ، آخرین بحث این کتاب می باشد.

تفسیر بیت اول مثنوی و معنوی

تفسیر بیت دوم  مثنوی و معنوی

هر کسی از ظن خود شد یار من..

آتش عشق  است کاندر نی  فتاد..

بند   بگسل  باش  آزاد  ای  پسر ...

نفس شناسی از نگاه جناب مولوی

روانشناسی در مثنوی و معنوی 

در  رابطه  با   فطرت  انسان

اهمیت و شب زنده داری

قدر و شب  زنده داری

پیرامون دعا و نیایش

در رابطه با قیاس

مراحل ادراکات

عشق  ...

هدف از خلقت

عشق  و   شهود

آفات ادراکات انسانی

پیرامون بحث عقل و وحی

در رابطه با  عقل و  مراتب آن

مراد از دریا و معنای آن از نگاه  عرفا

منشا ادراکات انسانی و رابطه آن با حواس

مراد از شرق و غرب و وجه الله در مثنوی و معنوی

 

هرچیزی کلیدی دارد.

کلیدرزق و روزی انسان خمس است.که مال ومنال  مانند 

حیوانی بنام اصغر(اشغر) که هرچه بزنی 

فربه تر می شود. 

 

هست حیوانی که نامش اشغر است                او به زخم چوب زفت و لمتر است

تا که چوبش می زنی به می شود                  او ز زخم چوب فربه می شود

کلید وراز طول عمر،حس جوانی ومحیط وهوای سالم وغذای سالم است.

( نور خورشید ) وتغذیه سالم ورژیم غذایی شاه کلید است.

( دنبال کردن یک رژیم غذایی سالم وفعالیت بدنی وفکری )

بقول جناب آقای دکتر خدادادی : غذای ما داروی ما ، وداروی ما غذای ما

است. حس جوانی و سرزندگی موجب می‌شود فرد عمر طولانی‌تری داشته باشد.( احساس خوشبختی )

 افرادی که احساس نشاط و شادابی دارند نسبت به افرادی که احساس می‌کنند پیر و فرسوده شده‌اند بیشتر عمر می‌کنند.

جوان ماندن,سالم بودن

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد


ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد


همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد


آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد


یارب آن خورشید تابان جهان کی خواهد آمد

جلوه گر از ابر غیبت ناگهان کی خواهد آمد

آن که مدت هاست بهرش دیده بر راهند خلقی

بارالها آن مسافر بی گمان کی خواهد آمد

همچو یعقوب اندر این بیت الحزن گریان و زاریم

بارالها یوسف ما شیعیان کی خواهد آمد

غم فزون شد قلب خون شد صبر از دلها برون شد

شیعیان را غمگسار مهربان کی خواهد آمد

اللهم عجل لولیک الفرج



توقف کامل روح ، زمانی رخ می دهد که احساس بی نیازی از دانستن کنیم.

سقوط برای مومن ، بسیار سنگین تر از یک فرد عامی است.

تشدید کینه در دل ، ازکثرت محبت است.

غرور هرگز صلح نمی آورد.

انسان ، مجسمه ی نیاز است.

در محدوده ی دین، خودخواهی نمی تواند رشد کند.

هنر ، تجلی احساس است در قالب محسوس.

 

مادام که در اجتماع وجود زن تنها وقف لذت بخشیدن به مرد است,همگی ما باید به نام مرد ,

از خجالت و شرمندگی سر به زیر افکنیم.

من ترجیح میدهم که نسل انسانی معدوم شود تا اینکه بماند و با تبدیل شدن زن,این

شریف ترین آفریده ی پروردگاربه یک وسیله ی شهوت رانی و عیاشی محض,

از هر حیوانی پست تر شود. ماهاتما گاندی

 و در ادامه پاسخ به این سوال که چرا امروزه با این همه پیشرفت وترقی وتمدن ،

شخصیتهایی مانند حافظ وبوعلی سینا و.....بوجود نمی آیند وپرورش نمی یابند؟

شما مطالب وبلاگ را دنبال کنید تا خودتان جواب این سوال اساسی را پیداکنید.

 شکستن چیزهای ظریف مشکلات بزرگی به بار مکی آورد.

 

/ 0 نظر / 23 بازدید