عاشیق عاباس توفارقانلی ( از مشاهیر آذرشهر )

    

الله آدی و یادی نان (با نام و یاد خدا)...

عاباس توفارقانلی ، عارف و شاعر وعاشیق بزرگی بوده است.

که به زمان شاه عاباس صفوی می زیسته است.

عاباس توفارقانلی یکی از بزرگترین عاشیق های خلق آذربایجان 

است.

عاشیق عاباس در سرودن شعرهای لیریک،اوستادنامه،تجنیس

و گرابلی مهارت داشته است.

معروفترین اثر عاباس داستان (گول گز پری )است که

عاباس برای نجات معشوقه اش از جنگ شاه عاباس قدم به

راه اصفهان می گذارد و دراین راه به خلق قوشما می پردازد.

در حق این بزرگمرد شعر و موسیقی آذربایجان ،مطالب زیادی 

نوشته شده است که می توان از نوشته ها به کتب زیر

اشاره کرد:

ائل شاعرلری جلد دوم(1935)

آذربایجان عاشیق لاری (1930)

عاشیقلار (1957)

عاباس توفاقانلی 27 شعر

باکی گنجلیک،آ-داداش زاده

آذربایجان خلق داستانلاری جلد اول (1961)

آذربایجان خلق داستانلاری از عاشیق قاراموولایف (گنجه)

آذربایجان داستانلااری (1996)

عاباس و گول گزین میانا و تیفارقان روایت لری از:

عباس مهیار در فصل نامه وارلیق

شیفاهی خالق ادبیاتی از:پاشا افندیف (باکی )

عاباس و گول گز از: عبدلکریم منظوری خامنه 

           

 

 

عاشیق عاباس توفارقانلی ( از مشاهیر آذرشهر )

 توفارقانلی معشوقه ای داشته به نام گولگز، شاه عباس برای اینکه میزان محبت عباس با گولگز را بسنجد گولگز را به اصفهان می برد و به عاشق عباس خبر می دهد که اگر بتواند عاشق های درباری را در دئییشمه شکست دهد معشوقه اش را پس خواهد داد. عاشق عباس روزی می خوابد و در خواب از خداوند درخواست کمک می کند و به این جهت در خواب امداد های غیبی از سوی خداوند به او می رسد و این عاشق خدایی در مسابقه دئییشمه با عاشق های دربار شاه عباس صفوی غالب می شود و به معشوق خود واصل می گردد.

همانطور که اشاره شد عاشق عباس توفارقانلی در اواخر قرن شانزدهم و در اوایل قرن هفدهم می زیسته است؛ براساس بعضی تحقیقاتی که توسط او و نیز عاشق های بعد از او به عمل آمده در حکایتی با عنوان «عباس و گولگز» و شعرهایی که در این حکایت جای گرفته و حوادث و اتفاقات روایت شده در آن معلوم می شود وی در زمان شاه عباس و در آذربایجان ایران در روستای توفارقان به دنیا آمده و در آنجا زندگی کرده است.( اذرشهر کنونی )

در یکی از قوشماهای خود نیز که:

آدیم عاشیق عباس،

یئریم توفارقان،

اشاره شده،

چنین استنباط می شود که همان توفارقان از روستاهای  آذربایجان می باشد.( آذرشهر کنونی ) عاشق عباس اطلاعات و مطالعات خوبی داشته، همزمان با ترکی، عربی و فارسی را نیز آموخته بود، و از شواهد و قرائن موجود معلوم می شود وی دیوانی نیز داشته است که تاکنون اثری از آن به دست نیامده است.

در شعرهایش از تخلص «قول عباس»، «پر شکسته عباس» و «بیکس عباس» استفاده نموده است. گرایلی های روان و بی نقص، قوشماهایی بااحساس، استاد نامه هایی که در خودش پند و اندرزهای ادبی و بدیعی را پنهان دارد، تجنیس هایی کامل که حکایت از وجود دیوانی تمام و کمال دارد، درونمایه شعرهایش عموما شامل عشق، محبت، جدایی، غربت و در کنار آنها مشکلات سیاسی و اجتماعی و کمبود و محدودیت ها حق کشی ها و ...است. در زیر نمونه ای از اشعارش را آورده ایم:

ائیله سین (گرایلی)

دومان گل، گئت بوداغلاردان،

داغلار تزه بار ائیله سین.

نه گؤزلریم سنی گؤرسون،

نه کونلوم غبار ائیله سین.

*****

حاشا سئودیجه گیم حاشا،

دئییلنر گلدی باشا،

بیر یاندان اؤزون باس داشا،

بیریاندان تئل جار ائله بس.

*****

«عباس» آغلادی زاری- زاری،

گئتمز کؤنلوموم غباری،

ایلقاریندان دؤنن یاری

تانری تئز بازار ائله سین.

 

 

 

عاشیق عاباس توفارقانلی ( از مشاهیر آذرشهر )
 
عاشق ها در طول تاریخ به عنوان سکان دار و طلایه دار فرهنگ ناب آذربایجان بوده اند، فرهنگ بومی و آداب و رسوم ایرانی و اسلامی را سینه به سینه از نسلی به نسلی دیگر منتقل نموده اند.عاشیقلار
دئییشمه سی با تلاوت آیاتی از قرآن مجید آغاز شد پس از تلاوت قرآن چنان صلوات بلندی از دل عاشق ها برخاست که همه را به وجد آورد، در همان لحظات می شد روح معنویت و عرفان را در وجود هر یک از عاشق ها از نزدیک دید.

شروع مراسم عاشق ها با الهی نامه یا دیوانی است در این ادبیات به وصف بزرگی پروردگار، ائمه اطهار و پیامبر گرامی اسلام می پردازند و از خلقت حکایت هایی می گویند، حکایاتی که از دل برمی آید و بردل می نشیند.

 

 بی‌تابی‌ها در خلاقیت عاشیق عباس، حالت گذرا دارد. او در اصل عاشیقی مثبت‌اندیش است. بیشترین بخش خلاقیت وی به عشق و محبت اختصاص دارد. عشق الهی برای او نیرومندترین حس است که به زندگی پای‌بندش می‌کند. زیبارخان شعر او حتی زیباتر از حوریان افسانه‌ای و خیالی‌اند:

 

 

«خراباتی» در ادبیات آذری، معنایی سوای مفهوم خود در فارسی دارد. در این‌جا خراباتی، یعنی کسی که به احکام خرافه‌پرستی گردن نمی‌نهد و به تلذذ معقول از زندگی گرایش دارد و امیال طبیعی و این جهانی در خود نمی‌پرورد. در گذشته، در شهرهای کهن آذربایجان محله‌هایی به نام «خرابات» بوده است که در آن‌جاها رقصندگان، نوازنده‌ها، شاعران، هنرمندان و «اهل حال» جمع می‌شد. این گروه اغلب رفاه مادی نیز نداشتند. هم این است که عاشیق عباس می‌گوید:«تو ای دل، آبادت ندیدم!»

 

عاشیق عباس گرچه از ماهیت اصلی حدوث فقر و فلاکت در جامعه‌ی فئودالی آن عهد آگاهی درست نداشت، ولی تضاد عمیق میان طبقات حاکمه با توده‌های مردم را می‌دید. مساله‌ی دارا و نادار از مسایل اساسی شعر عاشیق عباس است. در اوستادنامه‌ای معروف به «به‌یه‌نمز» (= نمی‌پسندد)، نابرابری‌های اجتماعی و تضاد میان دارایان و ناداران را به روشنی تصویر کرده است:

 

 

بنا به روایتی که در منظومه‌ی «عباس و گولگز» آمده است، عاشیق عباس به دختری به نام «گولگزپری» عاشق بود. شاه عباس وقتی از زیبایی «گولگزپری» خبر می‌گیرد، پهلوان خود «دلی بئجان» را مأمور می‌کند و او را به زور به اصفهان و حرم‌سرای خود می‌کشد:

 

من عباس هستم و دروغ نمی‌گویم،

 

مردم، من و سرزمین من را چاپیدند.

 

خواجه دلی بئجان، الله وردی‌خان،

 

آوخ! دلی بئجان دلدارم را هم برد.58

 

 

 عاشق عباس توفارقانلی معشوقه ای داشته به نام گولگزپری،( بیر چرچینین سوزودور )

عاشق عباس توفارقانلی ، بیزیم وطنیمیزین  بویوک یادگاری ، بویوک اوستادی ،او زمان

شاه عباس ، اصفهان نان   دولانا  دولانا  گلیر ، یولو  دوشور  بومنطقه دن ،بوردا

گولگزپری نی   گویور ، چوخ چوخ  گوزل  قیزدور ،و ...

بو چرچی شاه عباسا  دئیور که :  بیر قیز  توفاقان ماحالیندا  گورموشم که سنون

بوخانم لارون ، نمنه دور  اونون  یانیندا ، هئچ  لایق دیوللر  اونون ایاقلارینی یووالار .

 شاه  عباس  الله وردیخان وزیرینی و ساری  قوجانی و قول عبدالله نی  و یاخین

آداملاریننان  بیر نئچه نفر یوللور ، دیور که گئرک گئدرسوز  اوئنی   گئتوره سیز .

گئلیللر  بوردا  گولگزپری نی   میندریللر  کئجاوه یه . ( ظاهرا  بیر  روایتده  دیوللر که

ده ده سینده   تنبیه   ایلیوللر  و ال  ایاقین داغیدور  و  بیرایش  گوئینموری ،

نیه که  بولاری  شاه یوللویوبدور ) قیزی قویوللار  کجاویه  آپاریللار ، وعاباسدا اونون

دالیسینجان  گئدوری . (  بیر روایتده  گولگزپری ، عاباسین  عم قیزی سیدور )

عاباس  گولگزه  دیور کی : عم  قیزی  داخی  سن اولدون  شاه خانیمی ، منی

داخی  حسابا  قویمازسان .

گولگزپری :  من  ئوز عهدیمه وفا ایلمیشدیم . انشا الله آیری  خطر یئتیشمز  و من

سنین کییم . آنجاق  بئلیوی باغلا  شاه مردانا ، که همیشه  سنون  دایاغیندور .

سن گئت  اصفهان نان بیر گوئزل  قیزلار  واردور ،بیرینی آل و من داخی دوشدوم شاه

الینه .و اینان میرام که داخی سنی گوئره بولم .

عاباس  :  کئونلیم  نئجه  دونسون ،  سن کیمین  نازلیدان

              او  شیرین  صحبتدن ، او  شیرین  سوزلردن

             گوئزللر  گلسه لر  شهر شیرازدان

             اولمازلار  سن گولگزین ، دانگینین دانگی

وقتی  گولگزپری را می برند و عاشیق عاباس  به دنبال آنها می رود ، او را به چاه

می اندازند ، ولی می بینند که جلوتر از آنان عاباس می رود .

 وقتی  عاباس به اصفهان می رسد ، یک کفشدوز و کفاشی هنر او را می بیند و

سوال می کند ، که چرا به اینجا آمده ای ؟  و تو کجا و اصفهان کجا !

عاباس جواب می دهد: که خانم مرا به نام گولگز که شاه عباس ومامورانش او را به

اینجا آورده اند . و به دنبال او آمده ام .

کفاش می گوید که کاری شدنی نیست . و تو با شاه چه کار می توانی بکنی ؟

آن وقت شاه ، از شاعران و عاشیقلر و نوازندگان ، دیگر کشورها  و بلاد خواسته بود

که به ایران بیایند . این عاشیقلر و شاعران ، از شاه عباس می خواهند که یکی از

این  حق عاشیقلری که طبع شعر قوی داشته باشد ،در مجلس آنان برایشان بخواند.

( قبل از آن شاه به وزیر دستور می دهد که چند روز قبل از این مراسم عاباس را بکشد.)

ماموران به خود می گویند که ،جرم این بیگناه چیست ؟ که ما او را بکشیم و گنهکار

محسوب شویم . ما که یکی دو تومان پول می گیریم ، چرا قاتل شده و او را بکشیم .

او را به چاه می اندازیم ، و سنگ سر چاه را طوری می گذاریم،که کمی هوا به داخل

آن برود . و خدا خودش می داند که او را از بین می برد و یا نجات می دهد .

او را به چاه می اندازند و چون آقا حضرت علی (ع) حامی ایشان بودند به او کمک

می شود . و همه چیز برای او فراهم می شود. بطوری که 40شبانه روز در چاه

می ماند و مائده ی  آسمانی برای او می آید .

وزیر به خودش می گویدکه اگر کسی را بدون جرم بکشیم، که این خطاست .

و در برابر این عاشیقلر و نوازندگان  و دلباختان حق که از دیگر کشورها وبلاد آمده اند،

چه بگوییم ؟ و آنها ( عاشیقلر ) می دانند که : نمی توانند بگویند که او را از بین

برده ایم .

وزیر از ماموران می پرسد که عاباس را چه کار کردید ؟

جواب می دهند که از تو چه پنهان ، وا خدا پنهان نیست که او را نکشتیم ولی در

چاه انداختیم .

چند نفر از نیروها و عاشیقلر به همراه وزیر  و  گولگزپری را به سر چاه می آورند .

وقتی سنگ سر چاه را به یک طرف می کشند.می گویند که عاباس آیا سالم

هستی ؟ آمده ایم که تو را از چاه نجات دهیم .  جواب بده .

می بینند که صدایی نمی اید . هر کس یک سنگریزه می اندازد .

در کنار چاه یک غار وجود دارد که عاباس در آن جا نشسته است .

وقتی گولگزپری  سنگریزه می اندازد،به سر عاباس می افتد .

عاباس می گوید :

دومان گل، گئت بوداغلاردان،

داغلار تزه بار ائیله سین.

نه گؤزلریم سنی گؤرسون،

نه کونلوم غبار ائیله سین.

 «آی دومان گل گئت بو داغلاردان».( آلا قوی اؤرگیوین باشینا. آلتدا قالانین، ... آللاه ایلینه،بنده نه ایلسین.)

 قوئی داغلار بهار ایلسین

نه گوزوم گورسون ، نه گوئیلوم  گمان ایله سین

: یاشا دلبریم یاشا ، یازیلان لار گلدی باشا  ( یازیلانلار گلیر بو قریب باشا )

                                                            ( باغریم باشین فلک نه چالدی داشا )

بیر زمان اوزومو ائلدار ایله سون     بیر زمان گلسین پاشا

باشدان باشا عُمروم بؤیی؛ من طالبِ نور اؤلموشام. نورون منی ... سَن اؤل سُلیمانِ زمان ؛ من
بیر کیچیک مور اؤلموشام. مـن آدَمـیـن ... سَن سؤیلَه گیلَن سئوگیلی جانان بیزه گَلسین
.

 سن اللینی کئچیب یاشین ، من بیر اوتوز یاشیندا قیز سؤیله گؤروم اوتوز یاشین نه
... بؤرکو باشا قویان گرک بؤرکونه ده بیر یاراشا ... منیم ده بیر آدیم گلسین دیلوزه

بیر زمان باسقی ائدیب شاهلیق ائده نلر ائلیمه. خور باخیب دیر .... ن ،بو یئرلره شاد
قاییت. قولوقونو باشا چاتدیر ،یئتیر گل ..... گؤنده ر گلسین علعسگرین خلعتین.

قوی بو عباس قوی ده قالسین   (  عاباس دوستلارین آرالاریندا عیبادت و عدالت حاقدا مباحثه دوغور.) قوی بو عاباس  قووی ده قالسین

او  نامردلر  ،کامینی آلسین   (   بو شیرین دنیادان او کامین آلسین  )

نه داشون باشیمی یارسین     نه طبیب، تیمار ایلسین

 (  دوست منی یاد ایلسین بیر ھلینن، او دا پوک  )

از چاه بیرون می آورند و می خواهند که به حمام برده ولباس تازه ای برای او بپوشانند

و سر و صورت او را اصلاح کنند و در پیش عاشیقلر و نوازندگان قیافه خوبی داشته باشد.

ولی گولگزپری به او می فهماند که ( : عم اوغلو بئله باشیوا دولانارام ) عاشیقلر و

نوازندگان و شاهان که از خارج آمده اند، از شاه عباس خواسته اند که :

او را می خواهند با زر  و زیور  و زور  و نیرنگ و حقه بازی به او مراسم عروسی و

جشن بگیرند . گولگزپری  هر روز به بهانه ای مراسم را به روز بعد موکول می کرد .

ویا اینکه الهام الهی بود که مراسم به تعویق بیافتد .

(   تا دستور چیخماسا سلطانیدن خطا چیخماز دللالیدن )

گولگز پری که سئوگیلی عاشیق عباس بود.  بنا به روایتی که در منظومه‌ی «عباس و گولگز» آمده است، عاشیق عباس به دختری به نام
«گولگزپری» عاشق بود. شاه عباس وقتی از زیبایی ...

به  او می فهماند که  عاشیقلر و شاهانی که از خارج آمده اند ، از شاه عباس 

خواسته اند که تو در آن مجلس بخوانی . ( آنها از شاه عباس خواسته اند یکی از

حق عاشیقلری که طبع شعر قوی داشته و نوازندگی هم بلد باشد، و تورا که ....)

آنجا طوری بخوان که شاهان و عاشیقلر مرا از دست شاه عباس بگیرند، وبه تو دهند.

و به اصطلاح  صورتجلسه ای نوشته شود که به گولگزپری آسیبی نرسیده و....

عاشیق عاباس  می فهمد که موضوع چیست .

 وقتی قیافه و لباس عاباس  آماده برای مجلس می شود، می گویند که او حرفی

برای گفتن ندارد و نمی تواند چیزی بگوید . و اصلا ساز هم نمی تواند بزند .

وقتی عاباس  وارد مجلس می شود ، ابتدا می خواند که : این شاهان ونوازنگان و

عاشیقلر ، به ایران ما خوش آمده اند . و کسی که مملکت ما را نگه می دارد ،

و ظل الله  مملکت ماست ، به من کمک شایانی می کند .

یکی از شاهان علی دوست  از وی می پرسد : چطور توانستی  40  روز تمام

بدون آب و غذا بمانی ؟ عاشیق عاباس  می خواند : ( شاد و خندان اومدم به جمع یاران اومدم ... چه خوشم که امشب همدم عاشقونم ... )

آی  آقا  صل علی محمد(ص)    علملر  سروری  گلدی ها گلدی

  1. الهم صل علی محمد و آل محمد ( ص )

 دولدولون صاحبی،قنبر آغاسی‌        جانوزا جان ویرن گلدی ها گلدی

 نه گوزل آشمیشیدور عشقین گولی       حسن حسین او جنین بولبولی

داش یاغ در اولدی شاهین دولدو لی     افلاکی یانیندا گلدی ها گلدی

                                 


 

 قرآنی اوغوللار آیه ئوزونن           گول تو کولر پیغمبرین سوزونن

عباس بو نامردلر دوشر حق قین گوزوننن   علی ین  مرتضا  گلدی ها گلدی

/ 0 نظر / 33 بازدید